گفت که تو مادرت بین همه راجبم حرف پخش کردی
حرفای که بهت گفتم و رفتی به همه گفتی حتی اسم اون شخص و که گفت هم آورد
رفتم ازش پرسیدم من چیزی راجب کسی گفتم بیچاره قسم خورد گفت نه
ولی نمیدونم این چش بود که اینو گفت هزار بار پرسیدم الکی گفت خجالت میکشم بگم چیا راجبم گفتی
یه بار هم همسرم پیامای اون با خواهرش رو نشونم داد خیلی فش به منو مادرم داده بودن
ولی من اونارو مثل خواهر دوست داشتم
هر موقع بهش فکر میکنم خیلی ناراحت میشم