کاش یه روز منم تو درسم و کارم و ازدواجم به یه جایی برسم آرامش داشته باشم
مامانم بسوزه
ببینه من همونیم که با خواهراش مسخره ام میکردن می خندیدن می گفتن اینم مثل عمه اش آخرش میره به یه معتاد بیکار خودشم کلفتی خونه مردمو میکنه
انقدر دلم پره هیچ کسو ندارم درد و دل کنم😭
انقدر دلم میخواد برم تو بغل عمه ام تا جوون دارم گریه کنم حیف که میره به بقیه میگه
نمیشه همه راز و مشکلاتمو بهش بگم