یکی از دوست های من توی سن 3 سالگی مامانش میمره
باباش با یه خانم دیگه ازدواج میکنه و این فکر میکرده که مامان واقعیش هست
یه خواهر هم گیرش میاد و خب متوجه میشده که نامادریش تفاوت میذاره
اما به عقلش نمیرسیده که این مامان واقعیش نیست
خلاصه سن 13 سالگی باباش میمره و جهنم واقعی تازه از اینجا شروع میشه ...
این نامادریه زندگی رو به کام این بدبخت زهرمار کرده بود و تا اینجا هنوز هم متوجه نشده بود که مامان واقعیش نیست و کسی هم بهش نمیگفت!
تو سن 17 سالگی تومور مغزی گرفت و خب نامادریه حاضر نبود خرج درمانش رو بده . به بدختی خرج عمل جور کرد