از وقتی مادرم به رحمت خدا رفت احساس تنهایی میکنم و کسی نه میفهمه منو هیچ وقت قضاوتم نمی کرد و پشتم بود و هیچ باری روم نبود اصلا هیچ مسئولیتی نداشتم هر کسی ناراحتم می کرد میگفت خاک زیر پات نیست... آب رو آتیش دلم بود
اصلا هیچ حسرتی نداشتم الان حسرت اینه مادر ندارم به یک بچه ۵ ساله حسودی میشه وقتی میره بقلش من خیلی وابسته بودم😭😭
همه فکر میکنن چون میخندم و خوشم کمبودی ندارم اما😔