آنیس۸۰ مدیر عضویت: 1402/12/25 تعداد پست: 178 عنوان مشاعره | مشاهده متن کامل بحث + 233 بازدید | 39 پست ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدیچه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی امروز | 16:16 2 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
فروردین2 عضویت: 1402/03/28 تعداد پست: 4712 مولانا نمیگه دوست دارم! میگه: گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم! داروی دردم گر تویی در اوج بیما ... مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارمهواداران کویش را چو جان خویشتن دارم 🌹 اللهم عجل لولیک الفرج ، لطفا برای شادی روح مادرم صلوات بفرستید ، شاد باشید
باد1شرقی عضویت: 1405/02/03 تعداد پست: 3623 مولانا نمیگه دوست دارم! میگه: گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم! داروی دردم گر تویی در اوج بیما ... معاشران ز حریفِ شبانه یاد آریدحقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آرید
باد1شرقی عضویت: 1405/02/03 تعداد پست: 3623 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارمهواداران کویش را چو جان خویشتن دارم 🌹 من همان بِه که از او نیک نگه دارم دلکه بد و نیک ندیدهست و ندارد نگهش
صورتی_زیبا عضویت: 1405/07/09 تعداد پست: 1078 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارمهواداران کویش را چو جان خویشتن دارم 🌹 یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرایار تویی غـــار تویی خواجه نگهدار مرا کاربر khatttyهستم.
negin_n عضویت: 1403/10/08 تعداد پست: 3 معاشران ز حریفِ شبانه یاد آریدحقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آرید دیدنش حال مرا یک جور دیگر می کندحال یک دیوانه را دیوانه بهتر می کند
صورتی_زیبا عضویت: 1405/07/09 تعداد پست: 1078 معاشران ز حریفِ شبانه یاد آریدحقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آرید تلخی ز تو شیرین شودکفر و ضلالت دین شودخارِ خَسَکْ نسرین شودصد جان فدای جان تو کاربر khatttyهستم.
باد1شرقی عضویت: 1405/02/03 تعداد پست: 3623 دیدنش حال مرا یک جور دیگر می کندحال یک دیوانه را دیوانه بهتر می کند در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
زندگی_نورانی عضویت: 1405/08/09 تعداد پست: 25 در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشمعاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم میازار موری که دانه کش استکه جان دارد و جان شیرین خوش است آنچه برای خود میپسندی برای دیگران بپسند ؛ آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند.
negin_n عضویت: 1403/10/08 تعداد پست: 3 میازار موری که دانه کش استکه جان دارد و جان شیرین خوش است تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آیددلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آیدنشستم باده خوردم خون گریستم کنجی افتادمتجمل می رود اما شب غم سر نمی آید