2777
2789
عنوان

قسمت3

27 بازدید | 0 پست

اون شب کیان با یه چسبزخم آبی رو زانوش خوابید. قبل خواب گفت: «مامان، فردا دوباره دوچرخه سوار شم؟»

سارا موهاشو زد کنار. «معلومه که آره. فقط این دفعه دستاتو بگیر به فرمون.»

«قول نمیدم.»

سارا خندید و چراغو خاموش کرد.

تو راهرو وایساد و به در اتاق نگاه کرد. با خودش گفت بچهها زخماشون زود یادشون میره، ولی اون دستایی که وقت زمین خوردن بلندشون کرده، هیچوقت از یادشون نمیره.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108