سلام من این موضوع رو چندماه پیش مطرح کردم اما با نظرای خوبی مواجه نشدم خانماچیزایی گفتن ک دلم شکشت و سپردم ب خدا الانم ساعت ۱۲نزاشتم ک نگین واسه پربازدید شدن داری دروغ میگی خواهش میکنم اگ نمیتونین راهنماییم کنید نمک روزخمم نپاشین و گزارش نزنید...من پدرم با زنداییم دوستع و این موضوع روما خیلی وقته میدونیم حالامامانم میخادبدونه چ جور ب بابام بگه ک میدونه اینم بگم بابام خیلی عصبیه ب نظرتون وقتی قرارگذاشتن بریم تعقیبشون کنیم خوبه؟یان؟
روزهای سختم که تموم بشه روی شونه خدا میزنم ومیگم از من که گذشت اما با هیچکدوم از بندهات اینجوری نکن خیلی سخت گذشت....
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته میخورد و میتراشد.این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلفی کنند. بوف کور صادق هدایت