سلام🌹
اگر در نیم ساعت اخیر آنلاین بودید احتمالاً تاپیک اون کاربری که درباره عدم علاقه نامادری به فرزندهمسر بود رو دیدید
از نظر من انسانی نیست
با قاطعیت میتونم بگم چون تجربه نزدیک بهش رو داشتم
من وقتی از همسرسابقم جدا شدم خیلی وضعیت روحیم بد بود
از طرفی دلم نمیخواست ازدواج کنم از طرفی رفتار بقیه یه جوری بود که فکر میکردم باید ازدواج کنم
اون ازدواج روی خواستگارهای من تاثیر داشت چون شرایط عجیبی داشت و نمیتونستم راحت شرح بدم چی شده؟
اولین هشدار رو همسر سابقم بهم داد گفت: آدم باش و برگرد برای شرایط تو دیگه شوهر ایده آلی نیست و هرکس شرایط رو بدونه یا بفهمه فقط به چشم یه بازیچه بهت نگاه میکنه
راست گفت و این اتفاق افتاد از جانب کسانی پیشنهاد گرفتم که از نظرم آدم امن بودن؛ ترسیدم
خواستگارهای زیر صفر هم بودن مثل کسی که نه شغل درست داشت نه پول و مشکوک به اعتیاد بود ؛ طمع به پول من داشت و تازه حس برتری داشت چون مجرد بود
یکی از اون خودشیفته تر بود چون سنش از من کمتر بود توقع داشت من براش هزینه های سنگین کنم
یکی دیگه رو بابام میخواست ساپورت کنه و برادرم بابت این قضیه مدام میرفت رو مخم و آخر هم پسره آدمی که فکر میکردیم نبود از نظر اخلاقی
اینا برای من خیلی حال بهم زن بودن
دیگه باورم شده بود ازدواج خوبی برای من رقم نخواهد خورد
وسط این کیس های داغون واقعاً تصمیم گرفته بودم با کسی که همسرش ازش جدا شده و بچه داره ازدواج کنم
چون حداقل تحصیلکرده بود؛ باشخصیت بود؛ خیلی پولدار بود چندین برابر همسرسابقم
وقتی بچه رو دیدم اصلاً به ذهنم نیومد که میتونم باهاش بد باشم
همون اول ذهنم رفت سمت بچه خودم که سقط شده بود اولش دلم شکست ولی گفتم میتونم توی قلبم بذارمش جای همون
همون اولین بار با آرامش غذا گذاشتم دهنش
وقتی بغلم بود برام بار اضافه نبود
در آخر به باباش جواب منفی دادم چون هنوز ذهنش دنبال زنی بود که یه قاره دیگه زندگی میکنه و تا حد زیادی مخالفت بابام هم بود
ولی اصلا دلیل جواب منفی بچه نبود
من درنهایت با یه پسر مجرد ازدواج کردم
انتخابم صد از صد نبود
ولی اگر نمیتونید بپذیرید شوهرتون حداقل به بچه اش فکر کنه چرا زن مرد بچه دار میشید؟
قبول دارم نامادری بیشتر زیر ذره بین هست
ولی اگر دوست ندارید چرا از اول به عواقبش فکر نمیکنید؟