رفته بودیم بیرون بعد ی هفته اصرار و خواهشش
از ساعت ۳/۳۰ تا ۶/۳۰ توماشین بودیم
۶/۳۰ رفتیم کافه ، منورو اوردن گفت چی میخوری گفتم قلیون و سرویس چایی
بعد سفارش منورو دوباره نگاه میکنه میگه «چ کافه گرونیه ،نمیدونم فلان چیز چقد چی چقد ،کاش حداقل غذا سفارش میدادیم گشنمونه😐»
منم گفتم پاشو بریم
کلی اصرار و غلط کردم منظوری نداشتم از اون ولی من واقعا نمیتونستم ی دیقه هم بشینم داشتم رفتم بیرون اونم اومد
رفتیم بیرون ،کلی چیشده و فلان خودشو زدن ب اون راه
بعدشم گفت بریم ی جای دیگه گفتم برو خونه نمیام هیچجا
هیچیم سرراه نگرفت بخوریم ،خودم پیاده شدم واسه خودم پیتزا خریدم سر راه
مگه میشه؟؟؟؟؟هنوز تو شکم
چقد گدا اخه ادم
واقعا روحیه ادمو خراب میکنن، یکم پرستیژم خوبه اه