2777
2789
عنوان

کار بدی کردم؟

360 بازدید | 23 پست

دو سه روز بود که خونه پدر شوهرم بودم. ما شهرمون از هم دوره و عقد هستیم

 استرس مامانم رو داشتم. مامانم بیماری اعصاب داره و افسرده است برای همین همیشه خیلی باهام تند برخورد میکنه که مثلا چرا میری اونجا یا چرا می مونی؟

قرار بود شوهرم امروز که پنجشنبه است بیاد شهرمون  چون شام دعوتیم خونه برادرم ، ولی من صبر نکردم و دیروز که چهارشنبه باشه گفتم منو بیاره خونه. چون هر چی هم زنگ میزدم خونه کسی جواب نمی داد و نگران هم شدم

حالا مادر شوهرم اینا فکر میکنن من دوست نداشتم بمونم چون هی می گفتن که بمون فردا برو

از طرفی شوهرم به خاطر خستگی راه ممکنه دیگه نتونه بیاد

حالا از دیروز همش حرص میخورم، کارم خیلی اشتباه بود؟

Dance me to the end of Love...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اره اشتباه بود این یه روز زمین به اسمون نمیومد که

ای ساقی دشت کربلا امدم پابوست میگن بابالحواج هستی آقا نظری کن تورو به حق مادرت ام البنین تورو به حق ناامیدیت که نتونستی آب ببری خمیه میدونی نا امیدی چه دردی داره نا امیدم نکن نزار بگن رفت پیش عباس و حسین اونجام ردش کردن مولای من نظری کن آقا دامن من و همه منتظرا رو سبز کن آمین 

خیلی اشتباه که نبوده  ولی خوب حالا یه شب هزار شب نمیشد بهتر بود میموندین الان میومدین و از یکی دیگه از اعضای خانواده خبر میگرفتین با موبایلی چیزی الان همه صدتا خط دارن 

چون به هر حال که رفته بودین و چندروز هم مونده بودین  یه شب بیشتر فرقی  نداشت حالا این راه رو دوبار باید همسرتون بیاد یا اصلا مهمونی نیاد 

الان که  دیگه گذشته و رفته فکرشو نکنین انشالله مامانتون زودتر خوب میشن 

حال متکلم از کلامش پیداست
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز