2777
2789
عنوان

ندانستم

53 بازدید | 1 پست

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نوایی

دوستان عیب کنندم که چرا در به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سری است خدایی

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است ، تحمل نکنم بار جدایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که در بند تو خوش تر ز رهایی


سعدی

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز