2777
2789
عنوان

بیاید نطر بدید

10 بازدید | 0 پست

من حدود ۱۰سال پیش دانشگاه میرفتم ،مجبور بودم خونه داداشم شبا بمونم،کاش هیچوقت درس نمیخوندم.

چون راضی نبود زنداداشم ما بریم خونه ش ،بلاخره خوب و بد گذشت این دوره بماند زنداداشام جفتشون برعلیه من بودن یکیش ک میگفت به بابام نزار دانشگاه بره ،من چون دوست پسر داشتم یه تایمی اینا بدمیدونستن،تا جا داشته پشتم غیبت کردن

گذشت من سرعقد برادرزادم،رفتم کمک کنم به داداشم،سکه بردم گفتم بفروشید خرج کنید نگهم داشتن بعد مراسم دادن اونجا زنداداش من از حرکت من شوک شد افتاد به گریه

توقع نداشتم ازت و ممنون و فلان

گفت که اره زنداداش کوچیکه چیا پشتت میگفته یه کلمه گفتم هیس هیچی نگو نمیخوام بشنوم خودم میدونم چیا گفتید

الان به هر مناسبت توقع دارن باهاشون باشیم نمیتونم از این مسائل به سادگی بگذرم ،زنداداش کوچیکم واقا حسادت میکنه بهم حتی لباساشو جفت من میخره،ماشین خریدم یه کلمه نگفت مبارکه فقط فتنه انداخت پول از کجا اورده،چون وضع مالی برادرم خوبه تا ابد مارو محتاج میبینن،شما بودید چجوری رفتار میکردید گرم یا سرد ؟من فقط در حد سلام با زنداداشم میحرفم بگید شما بودید چی میکردید؟


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز