طبیعی هست... بالاخره داری وارد ی مرحله جدید از زندگی میشی.
من تو محضر وقتی حاج آقاهه داشت ی سری صحبتهای قبل عقد رو میکرد انقدر رفته بودم تو فکر و خیال که اونم متوجه شد و چند بار صدام کرد، بعد که همسرم دستمو گرفت برگشتم به این عالم، اون موقع دوست داشتم از محضر بیام بیرون و بیخیال همه چیز بشم با اینکه آشناییم با همسرم خیلی عاشقانه بود و خودم انتخابش کرده بودم. یادش بخیییر💕💕💕
حس و حال خاصی هست، وارد شدن به هر مرحلهای از زندگی استرس و ترس داره.
آروم باش و سعی کن این یکی دو روز باقی مونده رو با همسرت بری بیرون چند ساعت و درباره چیزهای خوب صحبت کنین.
با دوستات هم میتونی بری بیرون فردا.