کاش میتونستم برم سرکار
اون وقت منم دگ شوهرم واسم مهم نبود و عین خودش هروقت که خستگیام در رفت همه مشکلاتمو حل کردم یه گوشه چشمی بهش مینداختم
واسه کار خیلی تلاش کردم متاسفانه نشد
ماهنو عقدیم
فکر میکنه همه چی طلا خریدنه چون شبیه ویترینم کرده از همه سر تر هستیم هیچ مشکلی نداریم
حالم داره از همه چی بهم میخوره
ازدواجمونم عاشقانه بود مثلا
الان زندگیمون شبیه این پیر مرد پیرزنایی شده که کاری ب کار هم ندارن
میگم پس کی حالت خوب میشه منم ادمم میگه هروقت پول باشه دستم
من اینجور زندگی نمیخاستم
ما قبل ازدواج راجع به همه چی حرف زده بودیم فک میکردم این همون ادمیه که ارزشش داشت سالها مجرد بمونم
اما میون حرف و عمل فاصله زیاده
اسم جدایی هم میارم میره قایم میشه تا ابا از اسیباب بیفتن یادم بره
بریدم دگ😭