داداشم با یه دختر از طریق سنتی آشنا شد یک ماه اومدیم و رفتیم کل خانواده دختره میگفتن ما راضی هستیم و....
خود دختره هم داداشم و دوست داشت و حسابی با هم خوب بودن و روزی 5 6 ساعت تلفنی حرف میزدن
بعد یهو برادر دختره شروع کرد به بهانه گیری و نامزدی رو به هم زد
داداشم هم هرچی مذاکره کرد با باباش و برادرش به نتیجه نرسید و عملا همه راه ها رو بسته بودن
دختره هم اوایل میگفت من نمیتونم بدون اجازه خانوادم کار رو پیش ببرم
و این اواخر دیگه دختره گفت منم راضی نیستم دیگه چون انرژی منفی زیاد شد و ذوقم از بین رفت.
الان 4 ماه گذشته
داداشم 8 کیلو وزن کم کرده ، هر روز از روز قبل افسرده تر میشه، هر کی رو بهش معرفی میکنیم نمیبینه.
هیچ امیدی هم نیست اون دختره برگرده نمیدونیم چکار میتونیم بکنیم!
واقعا دل شکستن بد ترین کار دنیاست