ی خاطره تلخ برام تداعی شد که آزارم میده گفتم بیام با شما عزیزان درمیون بذارم بلکه از دردش کم شه
ی بار تو مدرسه اتفاقی برام افتاد که کل اون شبو با استرس خوابیدم و همش از خواب میپریدم یادم نمیره هیچ وقت که تو اون حال بدم بابام تو تخم چشام ذل زد گفت خوب مشکل تو به ما چه تازه ولش میکردی میخواست بیاد منو بزنه