با مترو داشتیم می رفتیم کافه نزدیک انقلاب
با ۳ تا از پسرا و۲ تا دختر همکلاسیم
جا نبود ایستاده بودیم و حرف میزدیم یه مردی کاملا عمدی و واضح دستشو کشید به پشت من منم اول هنگ کردم بعد رفتم جلو زدمش
پیرمردایی که بودن طرف مرده رو گرفتن و بد و بیراه گفتن به من ( میدونم عقده شون از این بود چرا دختر و پسر باهم میگیم میخندیم)
و تا لحظه پیاده شدن و حتی خروج یارو تهدید می کرد میکشمتون انگار مست بود یه حالت شل و ولی داشت