سلام دوستان لطفا کمککنید من ۱۲ ساله ازدواج کردم و ۲ سال اول توی شهر خودمون اصفهان بودیم ولی بخاطر اعتیاد شوهرم و اینکه رفیق باز بود پول پیش خونه رو ازدست دادیم و اومدیم تهران سرایداری.۱۰ سال سرایدار بودیم و شوهرمم دل ب کار نمیدادو همش بیکار بود ۳ سال اخر وقتی دید من میخوام ازش جداشم و برگردم رفت آبدارچی ی شرکت شد و الان یک ماهه ک تونستیم ی خونه اجاره کنیم توی تهران ولی من اصلا خوشحال نیستم چون همش دوس دارم برگردم اصفهان پیش خونوادم چون اینجا ازتنهایی دق کردم شوهرمم ادمی نیس ک ب خونه زندگی اهمیت بده حتی چن بار با ۲ تا از خانمای فامیلشون ک من ممنوع کرده بودم براش ارتباط پیامکی داشت یکیش جاریم بود ک شوهرمو دوسداشت و پدرمنو دراوردن باهم دیگه ولی من چون خودم خواستمو خونوادم مخالف ازدواجم بودن باهمه چی ساختم و روی تمام کاراش چشامو بستم ولی الان اصلا دوسش ندارم چند بار بهش گفتم برگردیم اصفهان همش بهونه اورد ولی من واقعا دوس دارم برگردم چون اینجا پیشرفت خاصی نداشتیم ک حداقل دلم ب اون خوش باشه حالا میخوام ب داداشم بگم بیاد دنبالم و برگردم خونه بابام شوهرمم اگر واقعا خواست ادامه بده پول پیش خونه رو بگیره و بیاد اصفهان زندگی کنیم حالا میخواستم نظرتونو بدونم اگر شما بودین چیکار میکردین
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
من موندم این مردهای بی عرضه بی مصرف دیگه به چیشون مینازن که خیانت میکنن
🖌️تو زندگی ما یک سری آدما هستند که ...!!!تو در معاشرت باهاشون اونا را عمیقأ تحسین میکنی بس که مهربونند، خوش قلبند،خوش اخلاقند ،یک رنگند،همراهند،با سلیقه و با حوصله اند اصلا درجه یک هستند یهو از ته قلبت میگی ای خدااااکه تورو حفظت کنه الهی که باشی همیشهبرای تو : که «رنجیدی و نرنجاندی»
واقعا خانواده خوب وحمایتگری داری اگ برگردی عذابت نخواهند داد اگ مطمئنی برو بی شک برو،
پدرم روی حجابم خیلی گیره اصلا بخاطر سخت گیریای بابام بود ک فک کردم این مرد قراره فرشته نجاتم باشه ولی خب الان بااینکه بابام هنوزم ب حجابم گیر میده من ب نظرش اهمیت نمیدم و کار خودمومیکنم داداشام پشتم هستن البته میتونم یخونه کوچیک اونجا اجاره کنم و مستقل زندگی کنم ولی خب میترسم
جاری منم پدرمو درآورد. شوهرم محلش نمیداد ولی اون ول کن نبود
شوهر من کاملا طرف اون بود ازسرکار میومد میرفت خونه داداشش روزی ۱۰ بار باهم حرف میزدن باگوشی هرچی با زبون خوش ب شوهرم هشدار دادم فایده نداشت اخرشم کارمون ب دعوا و آبروریزی توی فامیل کشید البته این داستان مال ۱۰ سال پیشه ولی یعد از اونم چن بار باخطای مختلف ی شوهرم زنگ زد و منم هربار شوهرمو بخشیدم
پدرم روی حجابم خیلی گیره اصلا بخاطر سخت گیریای بابام بود ک فک کردم این مرد قراره فرشته نجاتم باشه ول ...
اره تنهایی یه مقدار سخت،ولی اگ همسرتون هنوز اعتیاد داره،واینک ده سال جای غریب ب جایی نرسیدین یعنی هیچ و فقط عمرتون رفته،بنظرم تنهایی بهترین گزینه س،وبرگشتن ب دیاروشهرخودتون بهترین تصمیم،میتونید تونزدیکی خونوادتون خونه اجاره کنید،شایدخودتون و راهتون پیدا کردین و ب منبع درامد رسیدین..🤍🌼