paeazbahari مدیر عضویت: 1404/06/17 تعداد پست: 161 عنوان ترسناک | مشاهده متن کامل بحث + 123 بازدید | 28 پست سلام یه چندتا تاپیک ترسناک بزنید جیگرمون حال بیاد سپاس دیروز | 23:04 1 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
مامان_کوروش۲ام عضویت: 1398/12/06 تعداد پست: 2731 همه تاریک تاریک فقط صدای جیر جیرکها و غورباقه ها میومدی گه گاهی هم صدای پارس سگهای آبادی ناگهان چه زود دیر شد
paeazbahari مدیر استارتر عضویت: 1404/06/17 تعداد پست: 161 همه تاریک تاریک فقط صدای جیر جیرکها و غورباقه ها میومدی گه گاهی هم صدای پارس سگهای آبادی عخی چقد شبیه قصه می گی
مامان_کوروش۲ام عضویت: 1398/12/06 تعداد پست: 2731 همسرم بیل رو دوشش منم فانوس رو به دست کنارش ناگهان چه زود دیر شد
paeazbahari مدیر استارتر عضویت: 1404/06/17 تعداد پست: 161 همسرم بیل رو دوشش منم فانوس رو به دست کنارش خب
مامان_کوروش۲ام عضویت: 1398/12/06 تعداد پست: 2731 تا رسیدیم سر زمینی که قرار بود آبیاری کنیم من با فانوس نو ر مینداختم و همسرم آب رو هدایت می کرد ناگهان چه زود دیر شد
مامان_کوروش۲ام عضویت: 1398/12/06 تعداد پست: 2731 راستش هم داشتم لذت میبردم و هم کمی ترسیده بود خیلی خیلی تاریک بود ناگهان چه زود دیر شد
مامان_کوروش۲ام عضویت: 1398/12/06 تعداد پست: 2731 ی دفعه یه صدایی اومد چیزی شبیه جیغ بچه یا یه زن ناگهان چه زود دیر شد
paeazbahari مدیر استارتر عضویت: 1404/06/17 تعداد پست: 161 ی دفعه یه صدایی اومد چیزی شبیه جیغ بچه یا یه زن خب
مامان_کوروش۲ام عضویت: 1398/12/06 تعداد پست: 2731 خیلی صدا آروم بود ولی قشنگ شنیده می شد داشتم از ترس میمردم که همسرم گفت چیزی نیست نترس صدای سگ یا گربه ای چیزی بود قشنگ متوجه شدم برا اینکه من نترسم داره اینجوری میگه ناگهان چه زود دیر شد
مامان_کوروش۲ام عضویت: 1398/12/06 تعداد پست: 2731 ی دفعه دیدم انگار ی چیزی مثل سنگ یا کلوخ پرت کرد سمت ما و افتا تو آب این بار دیگه هیچ جوری همسرم نمی تونست ماست مالیش کنه ناگهان چه زود دیر شد
paeazbahari مدیر استارتر عضویت: 1404/06/17 تعداد پست: 161 ی دفعه دیدم انگار ی چیزی مثل سنگ یا کلوخ پرت کرد سمت ما و افتا تو آب این بار دیگه هیچ جوری همسرم نمی ... واقعیه؟
مامان_کوروش۲ام عضویت: 1398/12/06 تعداد پست: 2731 واقعیه؟ آره چه لزومی داره دروغ بگم ناگهان چه زود دیر شد
مامان_کوروش۲ام عضویت: 1398/12/06 تعداد پست: 2731 خلاصه تنها چیزی که باعث شد اون شب من و اون لحظه از ترس سکته نکنم اعتمادم به همسرم بود ی دفعه همسرم با صدای بلند داد زد و گفت ناگهان چه زود دیر شد
paeazbahari مدیر استارتر عضویت: 1404/06/17 تعداد پست: 161 آره چه لزومی داره دروغ بگم اها منظورم دروغ نبود