یه مهندسی کشاورزی تو آشناها داشتیم کلی از جهاد کشاورزی و جاهای دیگه وام گرفت و چند تا تپه بزرگ کنار روستاشون بود اونجاها رو نهال درخت گردو و میوه های مختلف کاشت و سیستم آبیاری قطره ای براشون گذاشت و ... خوب چند سال زمان برد که اینها به ثمر بشینه. اولش به سختی قسط وام ها رو داد و به جایی رسید که برای بدهکاری انداختنش زندان. یه مدت تو زندان بود و بعد کم کم درخت هاش شروع کرد به میوه دادن و با فروش میوه ها بدهی های داد و امد بیرون.
الان اون تپه ها مثل جنگل شده پر از درخته و انقدر روستا رو زیبا کرده. طرف هم خیلی اوضاع مالی اش خوب شده
خدا خیرش بده روستاشون آباد کرد