یه هفته بود به پسری آشنا شدم پلیس بود وضع مالی خوبیم داشت تو تلگرام باهام آشنا شدیم شانسی خیلی شانسی عکسه همو دیدیم از هم خوشمون اومد نمیدونم تو حرفاش میگفت دوست دارم آخه مگه میشه تو یه هفته اونم با چند تا عکس
شهرمونم کوچیکه همچیمو میدونه منم مال اونو دیشب خسته بود گفت زود تر بخوابم منم اهل رابطه نیستم بهش پیام دادم که تو این چند وقت عذاب وجدان گرفتم از اعتماد پدر و مادرم سو استفاده کردم
تو تلگرام بلاکش کردم اونجوری نه اینستا هم آنفالو ریمو
میگفت بریم دیت هرجا دوست داری یه بارم حرف از بوس زد منم مخالفت کردم اونم گفت چون دوست دارم هر چی بگی قبوله
یک ساعته گذشته هیچی نگفته🥺
تو حرفاش فهمیده بودم دعوایی
یکمم حرف بد میزد خوشم نمیومد