مامانا من واقعا از دست پسرم عاجز شدم اصلا دل به درس نمیده باید بالا سرش وایسم کلمه به کلمه بهش بگم تا بنویسه اونم با کلی غر وسطش هی میره دستشویی ۴۰/۴۵ دقیقه میمونه اون تو یه ذره بهش فشار میارم مریض میشه یه هفته ده روز میفته گوشه خونه
دیگه میخوام ولش کنم پیگیر تکالیفش نشم بذارم بره مدرسه اونجا خودشون باهلش برخورد کنن حس میکنم خیلی خیالش از من راحته مطمئنه من کم کاریاشو جبران میکنم
مطمعن باش از بچه من کند ذهن تر نیستپارسال کلاس ششم بود خطش نمیتونستی بخونی.. جملات نامفهوم ولی باصبو ...
خوش بحالت من آخر سر دق میکنم این تکون نمیخوره هر سال بدتر میشه منم روگنج ننشستن هم غیرانتفاعی بفرستم هم معلم خصوصی بگیرم. یه سال گرفتم یه ذره بهتر شد نه چندان
اشکال نداره تو باهاش مهربون باش رو مهارتهای دیگه اش کار کنکار بیرون دوست داره مثلا پیش تعمیرکار ماشی ...
فقط بازی فقط روبلاکس صبح کله سحر پامیشه میبینم تو بازیه تکون نمیده به خودش وقتی تو بازیه نه گشنش میشه نه دستشویی میره تا میگم درس یاد گشنگیش و دستشوییش و ... میفته