منم خیلی وحشت کردم. از قضا امروز هم خبر فوت یه جوونی از آشناهارو شنیده بودم. وسط بچه هام دراز کشیده بودم داشتم از ترس میلرزیدم و اشکم همینجوری میومد. پاشدم رفتم یکم پیش شوهرم بعدش هم یکی از چراغای پذیرایی رو روشن گذاشتم. الان بهترم . تو هم یه چراغ روشن کن