یکی از دوستای غیر صمیمیم برای قرض گرفتن کتابای کنکور ارشد اومده بود خونم
تعارف کردم بیاد تو ( تعارف خیلی سطحی) خسته بودم چون از سرکار اومده بودم، بچمم مشق داشت، پیش خودم گفتم الان قبول نمیکنه ولی در کمال تعجب اومد با تعارف اول که اونجا تو دلم گفتم لعنت بر دهانی که ...
حالا اومد تو بهرحال تو، حالا مگ میرفت🙁راجع به دکور خونم نظر میداد چرا سه رنگ مبل داری چرا فرشاتو اینجور انداحتی چرا کابینتات سفید نیست رنگی زود از مد میفته
پذیرایی کردم، شام پختم، مشق های یچه رو نوشتیم باز بود🧐
دیگ ساعت ۸ و نیم گفتم عزیزم بچم باید بخوابه کمکم همسرمم الانا میاد خیلی خوشحال شدم دیدمت ، انشالله ادامه حرفامون باشه یروز دیگ