من جند روزه سر پام ده دوزاده تا مهمون دارم خانوده همسرم اومدن خونمون که بریم عروسی یعنی دهنم سرویس شد انقد که خسته شدم ی شب خاله همسرم شام دعتمون کرد گفتم حداقل ی شب اشپزی نمیکنم
پدرشوهرم ی خورده سرما داش رفته کم شام خمرد الان میگه من گشنمع
شوهرم میگه بریم خونه کباب درس کنیم برات
مادرشوهرم گف خونه الان زیادن ی سیخ بیرون بگیرم شوهرم اصرار کرد که نه بریم خونه
بخدا خسته شذم از سروا ایستادن باز الان باید برم کثیف کاری برا هکه درس کنم من نمیفهمم شوهرم چرا این کارارو میکنه هوووف