آقا قضیه از این قراره من باهاشون میرم هرجا هستن که مخش کنم و دلشون قرص شه که دختر خوبیم دختر همسایه شون گفتش که کراشمم عاشقانه قراره بیاد خواستگاری که تاریخم داد و ۱ماه نیم گذشته وآقا نیومده امروزم رفتم بیرون برگشته میگه آره خواهرم میگه به این بگو آنقدر به فکر ازدواج نباشه هیچی توش نیست و اینا حالا خواهرش خوشش نمیاد ازدواج کنه ۲۶ سالشه من دوست دارم که ازدواج کنم
خیلی ناراحت شدم حس میکنم اونا هم دیگه نمیخوام بیان نمیخوام بیشتر از این خودمو کوچک کنم میخوام دیگه هرجا میرن باهاشون نرم بنظرتون خوبه یا سنگرو خالی نکنم؟؟؟
احساس میکنم خودشو خواهرانش میخوان مخش کنن