تو یه شهر سرد و برفی و بارونی زندگی کنم هفته ای سه روز برم سر کارم
کارم سه روز در هفته هست بیام یخچالم و اشپزخونه پر خوراکی های مورد علاقه م باشه دو شنبه شب باشه برف و بارون بیاد
وارد خونه م شم پالتومو آویزون کنم درو از داخل قفل کنم دنیای بیرونو همون پشت در جا بذارم تا این چهار روز بخور بخواب آشپزی تمیزکاری
یه وقتایی هم با لیوان شیر قهوه داغ تو دستم پشت پنجره برفو تماشا کنم
تا شنبه صبح برم سر کار و باز آخر دوشنبه روز از نو و روزی از نو