بچه ها من یک دختردایی دارم که دوسال از من کوچیک تره و امشب قرار بود با پارتنرش برن بیرون
و خواهر پارتنرش هم بیاد که دختردایی مو ببینه منم برم
رفتیم رستوران خواهر پسره هم خون گرم و خوب بود منو خواهر پسره رفتیم سر یک میز دیگه که اینا حرف بزنن
وای من یهو شنیدم دخترداییم داره خاطره های سم از خودش تعریف میکنه
همون موقع خواهر پسره رفت دستشویی دخترداییمم پاشد به سمت دستشویی رفت حالا نگو دخترداییم رفته بوده نی برداره منم فکر کردم رفته تو دستشویی
رفتم زدم به در دستشویی و گفتم مهسا این حرفارو نزن همین حرفارو میزنی پسره هم بعد ازدواج بهت میگه خنگ چرا آخه سبک بازی در میاری بتمرگ بدون صدا شامتو بخور تو خونه بهت نگفته بودم دهنتو هرجا باز نکن؟
یهو خواهر پسر درو باز کرد گفت عزیزم خدا شاهده ما ازون خانواده هاش نیستیم
وای منو میگید یخ زده بودم گفتم نه عزیزم همینطوری گفتم شما چرا تو دستشویی بودی
اونم گفت خب کجا باشم
وای وای وای🤦🏻♀️