خانواده همسرم از شهرستان اومدن خونمون که بریم باهم عروسی یعنی دهن من سرویس شد دوازده نفریم انقدددد خسته شدم حد نداره امروز تموم خونهه بهم ریخته ی عالمه ظرفا کثیف مجبور شدم فقط تند تند حاضر شیم بریم وقتی برگشتم تا همین الان داشتم تمیز میکردم ناهار فردا میزاشتم بد همه میگن بزار اونا کمک کنن هیشکی جز خودم نمیتونه کارامو کنه خیلی خستمم دعا کنید برن میخوان دوشنبه س شنبه بمونن
چرا خبلی اصرار میکنن ولی کار کردن مهمون مثل کار کردن شوعره ترجیح میدم هیچ کاری نکنن ولی خودمم از کت کول افتادم انتظار داشتن امروز سر ساعت بریم گفتم بابا من ی دوش ک باید بگیرم