قرار بود بیاد خواستگاریم تو اوج رابطه و عشق و عاشقی یهپ چشمش به دختر اییش افتاد ولی بازم باهم دیت رفتیم قرار بود همه چیو رسمی کنیم بخدا یه جوری با عشق نگام میکرد هنوز برق چشمش رو یادمه ولی یهو ولم کرد رفت 😭
با هم نسبتی نداشتید که تقاص داشته باشه .همون بهتر که زودتر تکلیفت معلوم شد نه بعد چند سال سر دووندن و نشون کل فامیل دادن .یا بعد عقد هی مادره بیاد بگه دختر فلانی سفید دختر فلانی دراز .دختر فلانی گوشتی؛ برا پسرمون میخواستیم بگیرم کنار تو حیف شد پسرم
من برای آنها کسی بودم که برای خود آرزو داشتم💔💔. عادلانه نیست بی تو سر کنم ؛بی هوای تو