بچهها من ۲۲ سالمه و نمیتونم با خانوادم زندگی کنم
دلیلشم اصلاً خودخواهی نیست یکی از دلایلش اینه که پدر و مادرم به شدت چند ده مرتب با همدیگه اختلاف داشتند و من همیشه شاهد دعوا بودم تو اون خونه تا خشونتهای فیزیکی که بماند
و تو اون خونه خواهرای خوبی ندارن به خصوص بزرگ به شدت رفتاراش آزاردهنده است
و اصلاً باهام خوب نیست همیشه سعی میکنه اذیتم کنه
بانک من بدی در حقش نکردم
یه برادر که اخلاقش کپی پدر خودشه و از هیچ کدومشون خوشم نمیاد
و اینکه روستا زندگی میکنیم و زنها به شدت زیردست هستند و به هیچ وجه سال یه بار ما بیرون رفتن نداریم
یعنی من برم اونجا فقط مثل حبس خانگی کل زندگیم اینه که گوشه اتاق باشم تمام مدت
و خودشونم سفر نمیرن و تنهایی هم نمیشه رفت یا ادعا کرد که منو ببر
از طرف دیگه الان که اومدم خوابگاه دانشگاه میبینم که توی خوابگاهم سازش با بچهها برای من سخته
و اگه بخوام برم یه شهر بزرگ کار کنم و اونجا خوابگاه بگیرم باز هم مشکلات خودش رو داره هزار تا مشکل
و من الان واقعاً نمیدونم تکلیف زندگی من چیه
و اصلاً نمیدونم این زندگی رو چطوری باید ادامه بدم و چه انتخابی کنم