2777
2789
عنوان

مذهبیا بیان

58 بازدید | 0 پست

در مورد تجمعاته امید وارم تاپیکو نترکونن چون یه مدت نمیرفتم ناراحت بودم بازم تنبلی میکردم البته ادم خوبی نیستم فقط دوتا کارو به نیت امام حسین انجام دادم به نظرم بخاطر اونه ...

خیلی طولانیه و به حالت تایپ اون چیزی دیدم نمیشه گفت . اما خب دوست داشتم بدونم ثواب این کار رو که یبار شب جمعه بود خواب دیدم یکهو وارد حرم امام حسین شدم یعنی خیلی با سرعت کشیده شدم اونجا ولی داخل رو نتونستم ببینم دیگه چیزی درست یادم نیست البته علتش به نظر خودم اینه با چشام یسری گناه هارو کردم . بعد از این دوباره دیدم بین زائرا هستم موکب های خیلی عجیب بهشتی سمت راستمون بودن خیلی قشنگ بودن گنبدی شکل بودن به دزیبا ترین شکل ممکن ساخته شده بودن روی پیاده رو راه میرفتیم سنگ فرش بود روبرومون شاید ۲۰۰ متری اون حرم امام حسین بود که به شکل امروزی نبود خیلی قدیمی سفید رنگ بود سمت چپ این پیاده رو یه اتاقی بود مردم که زائر بودن اونجا هم میرفتن زیارت میکردن یه قبری بود که اونجا بهم گفتن قبر حضرت خدیجه هست یعنی گفتن بی بی امام حسین بعد به سنگ فرشا نگاه کردم دیدم کنار سنگ فرشا که مربعی بودن کوچک کوچک بودن یسری عکس چهره کودک هست جایی که لبه بود پا نمیزاشتن بودن تو دلم گفتم چرا عکسا اینجاست یه صدایی بود که داشت نوحه میخوند یه لحظه گفت شهید شدن ارزو داشتن که گرد و خاک پای این اشخاصی که میان اینجا روی قبرشون بشینه بعد که رفتم جلوتر موکب ها تموم شدن اون قسمت متصل به حرم یه خیابون ۵۰ متری که دقیقا از همین خیابونهای خودمون بود مردم با پرچم بودن بیشترشون خانم بودن با حجاب بودن وایستاده بودن... بعد ازین که اول رفتم تو حرم بعد رفتم پیاده روی بعد رسیدم به این مردم با پرچم که اینجا از یک در دیگه میتونستن وارد حرم بشن قبل ازینکه وارد جمع اینها بشم صورتمو چرخوندم به سمت جدولها و درختا که خانم اونجا بود نگاهم بهشون
نخوره بعد از کنارشون با احترام رد بشم همین اول ورودی دو سه تا خانم بودن تو جمعیت نبودن یجورایی سر راه وایستاده بودن یعنی بین اون پیاده رو و این خیابون یه تیکه خاکی بودن اینجا بودن که اونجا شنیدم که ایرانی نیستن دیدن که من به خانم ها نگاه نکردم بزور اومدن سمتم اول ورودی که دستمو بگیرنو بزور رو بوسی کنن که خودمو پرت کردم چند بار به عقب تونستم از دستشون فرار کنم یعنی سد راه شده بودن نتونم برم توی تجمعات نتونستن بلاخره جلومو بگیرن . و خلاصه کنم از خواب که بیدار شدم عجیب غریب بود حس و حالم و اینکه حس حال اینو داشتم توی یجورایی خاک سپاری امام حسین همون هزارو خوردی سال پیش شرکت کردم نمیدونم چجوری معنیش کنم . ولی خب تمام اون مسیر و اونجا که خواب دیدم توی خواب حس حال معنوی عجیب داشتم و اینکه اون اتاقی رو که دیدم که مردم میرفتن زیارت میکردن نگاه اون اتاقم میکردم حس حال عجیبی داشت خوب بود یه حالت معنوی

شب جمعه بود فرداش که بیدار شدم انگار توی خاک سپاری شرکت کردم حس عجیب و سبک شدن انگار کلا از غم و غصه مشکلات دنیاییم کنده شدم تقریبا این حس تا شب بود. انگار یه بچه 7 یا 8 ساله ام هیچ مشکل جسمی نه سردرد نه حال بد کلا هیچ چیز منفی دورم نبود حالمم عجیب غریب معنوی و خوب بود فقط حس اینکه تو خاک سپاری بودم که قابل گفتن نیست

آقا هستم اقا هستم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز