سلام من یک آقای جوان هستم. امروز تصادفا یک تاپیک از خانومی دیدم که خیلی برام آشنا بود. تداعی خاطرات خودم. خالی از لطف نیست بدونید. امیدوارم براتون پیش نیاد.
پدرم فیزیوتراپ بود
من زمانی که ۴ سالم بود پدرم فوت شد،
بعد از پدرم دچار مشکلات مالی شدیم..
یادمه ۱۰ سال با حقوق مستمری ۷۰۰ تومن زندگی کردیم،
بعد از ۱۰ سال مادرم دوباره ازدواج کرد اما سر ۱۰ ماه دوباره طلاق گرفت و دچار مشکلات روحی شد..
بعد ۲ سال باز هم ازدواج کرد.. این آقا الان ۳ تا بچه داره یعنی من تو یک خونه ۶۰ متری دارم با ۳ تا خواهر برادر ناتنی زندگی میکنم..
بعضا پیش اومده این پیر مرد حدود ۶۰ ساله مادرم رو جلوی خودم میزد، من نمیتونستم کاری کنم ، به زندگی مادرم فکر میکردم که اگر بخوام درگیر بشم مادرم چیی؟ من ورزشکار و تنومند ام. به عنوان یک جوان قطعا کتک زدن یک پیر مرد کاری نداره برام ولی عواقب اش برام مانعه. حس بیغیرت بودن و ضعف همراهش هست ولی فقط مجبورم نگاه کنم و نهایتا جداشون کنم. البته خداروشکر این روز ها بهتره اوضاع.