پارت 109
پارسا تو بغلم خوابید پتوشو دورش مرتب کردم و خودمم سرمو تکیه دادم به صندلی
با صدای زنگ موبایل سپهر چشامو باز کردم موبایلش داشت زنگ میخورد بهار : بهت بدمش؟ / آره دستت طلا / خم شدم موبایل رو برداشتم نوشته بود دکتر بختیاری و دکمه اتصال رو زدم و جلوی سپهر گرفتمش دکتر بختیاری : سلام علیکم دکتر / بهه سلام دکتر بختیاری احوال شما / قربون شما شیفت نیستین مگه امروز؟ / نه جناب چند روز نیستم / فکر کردم کشیک امروز مال شماست سوال داشتم ببخشید مزاحم شدم / خواهش میکنم قربان، کشیک دست دکتر حمزه هست / خیلی ممنونم تشکر خدانگهدار / خواهش میکنم خدانگهدار
تلفن رو قطع کردم
بهار : سپهرررر کی میرسیم / چی شد خانومی زود خسته شدی ها/ کمرم شکست تو ماشین خببب/ برو عقب دراز بکش اگه میخوای / زشت نیست؟ / نه چه زشتی مهم راحتی شماست / پس بزن کنار من و پارسا بریم عقب / سپهر ماشین زد کنار و منم رفتم عقب دراز کشیدم پارسا ام تو بغلم
آخيش کمرم درد گرفته بود از بس نشستم
سپهر حرکت کرد و رفتیم