بچها پدرم ی روانیه نشسته بودم و این مصل وحشیا با پا محکم کوبید تو گردنم ک من سرم خم شد چسبید ب زمین دوباره محکم با پازد تو گردنم
وحشیانه و عصبی بود دیگ فک کنید چطوری زده
و من گناهی نداشتم ن ک کاری کرده باشم سر ی برنج ک ته دیگ داشت و ابجی کوچیکم گرم کرده بود ته دیگ سوخته بود سکته زد و ب من حمله کرد
گردنم درد میکنه حتی الانم این دفعه میخام دستش بهم بخوره زنگ بزنم پلیس چون اون ابجیم ی بار رفته بود کلانتری دیگ ب اون کاری نداره
پدرمادرم باید جدا میشدن و نشدن اونوقت ما قربانی شدیم
شرایط استقلال ندارم