شوهرم گرفته تختتتتتت خوابیده . من از استرس و فکروخیال دارم سکته میکنم .اقا شب خوابیده خواب نما شده پاشده تصمیم گرفته بشه طلا فروش . ماشین رو فروخته خونه مسکن مهر رو فروخته. زمین رو گذاشته بنگاه بفروشه . دستگاه های کارگاه رو گذاشته زیر قیمت بفروشه همه رو بده طلا بخره بشه طلافروش . کور و کر شده اصلا نمیفهمه من چی میگم . نمیدونم این چه بلای آسمانی بود سرم نازل شد