یکی از شاگردای من حدودا هفت سالشه پسره
بعد خیلی منو دوست داره همش باهاش بازی میکنم و منم خیلی دوستش دارم کلا همشونو دوست دارم
بعد هفته ای یکبار میاد خصوصی هم میاد
من اون هفته کار برام پیش اومد ب مامانش پیام دادم گفتم میشه کلاس رو کنسل کنیم عصر بیاد؟ مامانش گفت کاراشو کرده بود که بیاد وقتی گفتین کنسله داره گریه میکنه
وای من همین که اینو شنیدم حالم بد شد
گفتم یکساعت دیرتر بیاریدش
وقتی اومد بهش گفتم ناراحت شدی که کلاس قرار بود کنسل بشه؟ گفت آره به مامانم نگیا ولی چون دلم برات تنگ شده بود رفتم تو اتاقم گریه کردم وقتی مامانم گفت یکساعت دیگه میتونی بری خوشحال شدم دیگه گریه نکردم
وای من از اون هفته به جز تمام مشکلاتم فکرمم پیش این بچه اس عذاب وجدان گرفتم
بنظرتون خوبه یه هدیه کوچیک براش بگیرم؟
اینم بگم مامان خوبی داره بهش توجه میکنن اما پدر نداره پدرش فوت شده و من حس میکنم نسبت به بقیه بچه ها حساس تره