اینو برای خودم مینویسم دوست داشتین شما هم بخونیدش
دوست داشتم تو صفحم باشه چند سال دیگه اگر زنده بودم شاید بخونمشون
الان 22 سالمه دقیقا در همون دهه ای زندگی میکنم که از بچگی منتظرش بودم فکر میکردم قراره بترکونم
تا الان سخت درس خوندم رزومه ساختم در حیطه تخصصی و رشتم کتاب و مقاله نوشتم الان روی دومین کتاب کار میکنم ولی خوب تهش؟
هیچی
احساس موفقیت اصلا نمیکنم دارم نوسان گیری طلا و ترید یاد میگیرم برای بدست اوردن پول
همچنین برنامه نویسی یاد میگیرم و برای کنکور ارشد میخونم
دیگه روم نمیشه از بابام پول بگیرم به هیچ وجه
دلم ماشین میخواد ولی حالا حالاها نمیتونم بهش دسترسی پیدا کنم
از صبح تا شب کنج اتاقم نشستم کلا یا خونم یا دانشگاه یا مرکزی که توش کاراموزی میرم ، در حال یادگیری چیزای مختلفم تمام قرارامو با دوستام کنسل میکنم چون کار دارم درس دارم از زندگی عقبم
از زندگی که خودم میخوام عقبم وگرنه بحث رقابت با دیگران نیست
موهام سفید شدن طوری که تقریبا حتی بدون دقیق شدن روی مو هم مشخصن
خیلی از کارهایی که میکنم و مهارت هایی که یاد میگیرم به نت مربوطه بعضی اوقات واقعا بابت ضعیف بودنش دلم میخواد گریه کنم ولی خودم رو کنترل میکنم
من یه دختر 22 ساله هستم که دارم تو این دوران زندگی میکنم
نمیدونم شاید خیلی ضعیف باشم شاید تحمل کردن اینا کار خاصی نباشه و من از شدت ضعفم اینارو جزو چالش های زندگیم میبینم
ولی خوب ادامه میدم هر جوری که شده خودم رو نجات میدم از این شرایط چرت
نمیدونم چند سال دیگه ولی مطمئنم یه زمانی نوبت زندگی کردن من هم میرسه