من به عنوان همراه بیمار با یکی از نزدیکانم رفته بودم که بینیشو عمل کنه
وقتی عملش تمام شد رفتم پیشش
توی اتاق یه دختری بود که بینیشو عمل کرده بود فکر کنم ۱۸،۱۹ سالش بود
هنوز خانوادش نیومده بودن و خودش تنها بود
۴ نفر تو اون اتاق بودن به همراه همراهاشون فقط همراهای این دخترو هنوز نرسیده بودن
وای دختره خیلی ترسیده بود حالش بد بود گریه میکرد
از بینیش همینجور خون میومد
رفتم بالا سرش ، گفت خواهرم نیومد؟فامیلشو گفت
منم رفتم به پرستار گفتم فلانی نیومد؟ گفتن تازه زنگ زدیم بهشون
خلاصه رفتم پیش دختره چشماشو که پمادی بود و خیس بود و بینیشو که خون میومد چند بار با دستمال پاک کردم و گفتم نگران نباش عادیه
بعد دختره با اون حال بدش و گریه و هق هق میکرد و ترسیده بود گفت مرسی جبران میکنم
وای اشک تو چشمام جمع شد از قدر شناسیش
حالا من کار خاصی نکرده بودم
اون چند بار تو اون حال خرابش با گریه گفت ممنون جبران میکنم
گفتم عزیزمممم کاری نکردم😭😭
بعد خانوادش بعد نیم ساعت اینا اومدن پیشش منم دیگه چیزی نگفتم نرفتم اون سمت و دیگه ماهم رفتیم