ما یه شام خوردیم خونه پسر عموی شوهرم تابستون بود. حالا شوهرم الان یکماهه هر هفته میگه دعوتشون کنیم .هر دفعه هم گفته یا مهمونی دعوت بودیم یا مسافرت رفتیم آخر هفته. الان باز میگه فردا دعوت کن انگار گردنشو گرفتن دارن خفش میکنن که باید حتما شام طرفو پس بده. من فعلا حوصله ی مهمون ندارم بعد چون شوهرم میبینه اینجورم برای اینکه اذیتم کنه هر دفعه میگه دعوت کن. همش میگم کاش دعوتشونو قبول نمیکردم
به هر حال باید دعوت کنید،برنامه ریزی کنید و یه روز که حوصله داشتی دعوت کنید یا اینکه ببرید رستوران
مادرم فرشته است.. ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند... زیرا به پایش... من را بسته بود.. برادرم را ... پدرم را... و همه ی زندگیش را... همه راه ها به عشق "مادر" من ختم میشود! مادر من ، عشق من است... میترسم برای ماندن در کنارم از بهشت به جهنم بیاید مادرست دیگر ...
قبلا با این خونواده خوب بودم یه دوسالی خودشون کنار کشیدن نه دعوتی کردن نه خبری ازشون شد حالا باز اومدن که رفت و آمد کنن ولی من دیگه مثل قبل نیستم. بعد پسرعموی یه کم بی تربیتم هست
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
رستوران خدا خیرت بده تو عمرم رستوران نرفتم.پولم کجا بود
خب عزیزم دعوت کردن رفتید ،شما هم باید دعوتشون رو پس بدید.اینبار رو دعوت کنید،دفعات بعد که دعوتتون کردن قبول نکنید
مادرم فرشته است.. ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند... زیرا به پایش... من را بسته بود.. برادرم را ... پدرم را... و همه ی زندگیش را... همه راه ها به عشق "مادر" من ختم میشود! مادر من ، عشق من است... میترسم برای ماندن در کنارم از بهشت به جهنم بیاید مادرست دیگر ...
خب عزیزم دعوت کردن رفتید ،شما هم باید دعوتشون رو پس بدید.اینبار رو دعوت کنید،دفعات بعد که دعوتتون کر ...
کمکی ندارم باید صفر تا صد خونرو بسابم کسی هم کمکم نمیکنه برا همین مهمون میاد همش خسته کمر درد وگرنه تو خونه هر کی یه کارو دستش بگیره منم کارم سبک میشه اینقدر فراری نمیشم از مهمون