مجرد بودم دغدغم این بود کسی باهام ازدواج میکنه یا نه
ازدواج کردم دیدم مجردی بهتر بود من قدر ندونستم، والا خونه پدر بخور بخواب بودم با عزت و احترام الان مث کوزت از صبح تا شب کار میکنم اخرم دوست و آشنای شوهر تیکه میندازن که تو درامد نداری رفیق مارو بدبخت کردی یا غیر مستقیم میگن شوهرت بهت سره، ازونورم برا خونواده ای که قبلا ۶ماه از سال پیشش نبودن عزیز شده هر شب زنگ میزنن که شام چی خوردی و کی خوردیو وای چقد دیر شام میخورید، بخدا قبل من هر شب سوسیس تخم مرغ میخورد
حالا باز خودش چند وقته اخلاقش خوب شده خداروشکر میتونم بقیرو نادیده بگیرم
ولی خلاصه از من به شما نصیحت، بمونید خونه باباتون