امشب داشتیم پیدا روی میکردیم
بعد من یه شوخی کردم خندیدم به اینورم نگاه کردم یه مغازه بود میخواستم ببینم بهداشتی بوده یا نه
بعد یهو دیدم شوهرم بدجور اخم کرده
گفت دوست داری جلب توجه کنی
گفت مث دخترای خرابی شایدم هستی
کنار مغازه یه مرد هم بود این فک میکنه من واس این خندیدم
دلم خیلی شکست
الان اومدم گفتم ببخشید دیگ اصلا بیرون نمیخندمکه واست بد برداشت بشه گفت لال شو گوش بده
گفت اگر میخوای ج. ن. د. ه باشی من باهات کنار نمیام
بعد من همینجوری هاج و واج مونده بودم
بعد گفت سعیم نکن دروغ بگی که دروغ های بعدی رو باز مجبور باشی بگی
فک میکنه من از عمد خندیپم
حتی گفت اون روز تو فلان جا سوار موتور هم یه کاری کردی
بخدا من حتی یادم نمیاد
ترجیحا دیگ بیرون نمیرم حوصله ی تهمت و جواب پس دادن ندارم