با یک نفر اشنا شدم دو سالی هست که در ارتباطیم و قصدمون ازدواج بود
این اقا خیلی وقت پیش پدرش فوت شده و با مادرش زندگی میکنه
اوایل خیلی مانور نمیداد روی مادرش
کم کم پیش میومد مادرش بیمار میشد حتی مشکلات جزیی، بابت اونا توجهش از روی من برداشته میشد
مثلا مادرش کمردرد میگرفت بخاطر مشکل مادرش یک هفته کسل میشد با منم سرد رفتار میکرد
مادرشو فیزیوتراپی میبردن همشون باهم میرفتن خواهر و برادرشم میرفتن
میگفتم خب نوبتی برین میگفت نه هممون باید همراهش باشیم