الهی بگردم.اره خیلی سخته
دیروز مامانم ب من میگف اره نیستی بابا
اگ بودی من باید خواب میدیدم تو خواب ب من الهاممیشد
وقتی نامزد و عقد بودم شوهرممیومد پیشم صبح بیدار میشدم تا از اتاقم میومدم بیرون بدو بدو میومد کاری ک نکردین حواست بود
تا یکی دو روز عقب مینداختم سریع میرفت ی بیبی چک میخرید میداد بم ک بیبی چک بزن
تا میرفتم بیبی چک و میزدم و جوابش بیاد جونم ب لبم میرسید ک نکنه حامله باشم
تا یبار بهش گفتم ببین اینقد الان بهم استرس میدی برا بچه
وایسا بخام واقعا بچه دار شم چ خونی ازم تو شیشه بره
از اون حرفم ۵سال گذشته و الان شد