میانِ من وجهان،
تنهایک فاصله است
فاصله یِ کوتاهِ پلک ها،
تارسیدن به تو.
چشمانت......
مثلِ اقیانوسی است که ساحل ندارد،
ومن؛
هربارکه درآن هاغرق می شوم،
دوباره،
ازنومتولدمی شوم،
نگاهت،
تنهاییِ مرابه چالش میکشد
گویی تمام کلماتِ ناتمامِ من
درسیاهیِ مژگانت،
خانه پیدامیکنند
نمی خواهم جهان راببینم
چراکه تمام جهان
دربازگشتِ نورازچشمانت
خلاصه شده است؛
مانندِتنهاستاره ای که درشبِ بی صدا
می داند
کجایِ آسمان بایدبدرخشد.