تو را از بین صدها گل جدا کردم...
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم!
برای نقطه ی پایان تنهایی...
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم...
عشق من عشق من عشق من عشق من...
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن!
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده...
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده!