خونه ها همه دو واحده به جز سه طبقه
یه طبقه که برای پدرشوهرم اینا هست
دو تا طبقه موند منم گفت من تک واحد میخوام بالکن هم بزرگ میخوام و اینا
این جاری من هم با اونیکی شدیدا کانکت بود گفت چه اشکالی داره من و تو هم همسایه هم دیگه
اینم بگما متراژ خونه ها خیلی بزرگه
نصف خونه من هم رفت برای بالکن
بعد الان جاریم شروع کرده بهونه آوردن که من از اول بالکن میخواستم تک واحده میخواستم فلان
مادرشوهرم میگه اون یکی خونه تک واحده رو بردار میگه نههه اخه اون طبقه دومه
من میخوام طبقه اخر باشم خلاصه همش داره بهونه مییاره
خیلیا تو تایپک قبلی گفتن بینتون فرق میذارن جاریت حق داره
و الان هم مادرشوهرم هی به من میگه تو کوتاه بیا
تو خانمی کن
میدونید شدیدا عصبی هستم حس میکنم بیشتر این کارها میکنه بگه من میخواستم بیام باهاتون زندگی کنم عروس بزرگه نذاشت
همش هر اتفاق و هر بحثی میشه انتظار اول سمت منه
منم نمیخوام دیگه خونه رو اصل دلم نمییاد از خونه خودم دل بکنم بنظرتون با همسرم صحبت کنم بگم بکو نمییابیم دیگه
از یه طرف حس میمنم داره قضیه لوس بازی میشه