هممون با مامان بزرگم قهریم و خب از همون اول خانواده ما با مامان بزرگم قهر کردیم مامان بزرگمم پشت سرم گفت زهرا دیگه نوه ی من نیست و برام مرد
تقصیر منم نبودا چون با بابام دعوا کرد اینو گفت
بعدشم خانواده دختر داییم اینا با مامان بزرگم قهر کردن و یکسال بعد دختر داییم به من گفت ناراحت نمیشی برم آشتی کنم؟ گفتم نه عزیزم برو
واقعا هم دخترداییمو دوست دارم و حسودیم نمیشه که آشتی کنه
بعد یکی از دوستام گفت حداقل بخاطر تو نمیرفت آشتی کنه
منم گفتم به من چه؟ چرا بخاطر من دلش برا اونا تنگ نشه و باهاشون آشتی نکنه؟؟؟
ولی یهو رفتم تو فکر
بنظرتون حق با کیه