بین زندگی خودم و مادرم گیر کردم
تنهاس پدرم فوت شده بهش میگم مادر سهروز بیا خونه من سهروزم من میام قبول نمیکنه میگه فقط تو بیا
شوهرم هیچی نمیگه ولی میفعمم دوسداره زندگی خودشو داشته باشه
خواهر برادرم دارم خونه هاشون یشهر دیگس فقط شبا زنگ میزنن چک میکنن ک من حتما خونه مادرم باشم
بچه ها سخته یه غذا مامانم کلی گیر میده کلی بحث میکنه اره خودت درست کن من برنج نمیتونم بخورم برنج نمیپزم..
منم اینجا روانی میشم همش تو گوشیم هیچکاری نیس بکنم..
یچیزیم میگم آهمیکشه
گیرکردم تو این زندگی😭😭😭😭😭
انگار زندگی ندارم انگار متاهل نیستم