سلام
بعد از اینکه تموم شد براات..
دیگه برات مهم نیست با کی درارتباط دیگ مهم نیست برات چیکار میکنه و حتی جلوی خودتو میگیری... چکش نکنی
ولی بعضی وقتها یادش ک میوفتی انگار ی زخمی ی ردی روی قلبت گذاشته که اون زخم درد میگیره یا خون میاد ...
میترسم از اینکه همیشه این زخم باهام بمونه
از فکر کردن هنوزم بهش فکر میکنم دلی ی حس بی حسی نبست بهش دیگ دارم انگار دیگ قلبم خسته شده نمیخواد ادامه بده ولی بازم بهش فکر میکنه
کسی بوده اینجور باشه؟
تونستید خوب بشید چطوری؟